العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
20
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
امام روباه را پيش خواند روباه پيش آمد تا مقابل امام صداى خود را بلند كرد امام استخوانى پيش او انداخت برداشت و رفت باز فرمود قول ميدهيد به او كارى نداشته باشيد باز او را صدا بزنم ، قول دادند ، ولى يك از حاضرين پس از آمدن روباه او را راند روباه پا بفرار گذاشت . امام فرمود كدام يك از شما تعهد مرا ناچيز شمرد ؟ آن مرد گفت من بودم كه روباه را راندم نفهميدم از خدا طلب آمرزش ميخواهم امام سكوت فرمود . از اختصاص نقل مىكند ، كه حضرت باقر فرمود روزى على بن الحسين عليه السلام با اصحاب خود بود كه آهوئى ماده از بيابان پيش آن جناب آمد ناله مخصوصى كرد يكى از حاضرين عرضكرد اين ماده آهو چه ميگويد ؟ فرمود برهاش را فلان شخص قريشى ديروز صيد كرده از ديروز به او شير نداده ، امام عليه السلام پيغام فرستاد كه بره آهو را بفرست همين كه چشم مادر به بره افتاد از شادى پاى بر زمين زد و شروع كرد بشير دادن ، زين العابدين عليه السلام بره را بمادرش بخشيد و با او سخنى شبيه خودش گفت آهو با بره به راه افتاد ، عرضكردند چه گفت فرمود براى شما دعا كرد و جزاى خير خواست . همين روايت با مختصر اختلافى از مناقب و از حمران بن اعين در اختصاص نيز نقل شده . در اختصاص مينويسد كه مردى خدمت زين العابدين رسيد آن جناب فرمود تو كيستى عرضكرد منجم هستم فرمود پس تو خبر از غيب ميدهى . نگاهى به او نموده فرمود ميخواهى شخصى را به تو نشان دهم كه در همين فاصله آمدن تو باينجا از چهارده عالم گذشت كه هر كدام سه برابر دنيا بوده با اينكه در مكان خود نشسته است . عرضكرد كيست چنين شخصى فرمود من اگر مايلى بگويم چه خوردهاى و چه اندوختهاى در خانهء خود . حضرت باقر فرمود امام زين العابدين براى حبابه والبيه دعا كرد جوانى